دلنوشته های من

دلنوشته های من
لینک دوستان

من آزادانه عفو می کنم و کاملاً می بخشم از همه رنجش ها دست بر می دارم و می آسایم، همه بارهایم را به خدا می سپارم تا همه مسائل را با شادمانی حل کند و همه چیز را شفا بخشد. من از دولت عشق زنده ام، با قانون محبت زندگی می کنم و محبت از هم اکنون فاتح و پيروز است.

برگرفته از کتاب " از دولت عشق" اثر کاترین پاندر 

  

 

جغرافیا سخت ترین درس تاریخ میشه وقتی که بخواهی نزدیکی دل ها را با وجود این همه فاصله توجیه کنی! وقتی به بلندای خط استوا از دوستت دوری اما دلهایتان روی یک عرض جغرافیایی میتپدقلب

 

 

اگر هدفی برای زندگی......
دلی برای دوست داشتن.....
خدایی برای پرستش داری.....
خوشبختی


[موضوع : ]
[ چهارشنبه 4 تير 1393 ] [ 23:57 ] [ سمیرا ]

چقدر زمان زود میگذره...

 روزا سریع تر از اون چیزی که فکرشو میکردم داره میگذره دو سال از دوره دکتری هم از گذشت. این روزا سرم خیلی شلوغه، تدریس که خیلی وقتمو میگیره، کارایی که استادم بهم میده کل وقتمو پر کرده. اما یموقع هایی هم اینقدر از دلتنگی و تنهایی کلافه ام که حوصله هیچی رو ندارم. ولی روی هم رفته خوبه چرخ زندگی میچرخه خدا رو شکر. ولی عجیب این روزا یه جمله تو سرم میچرخه که همه چی درست میشه درست هم نشد تموم که میشه...



[موضوع : ]
[ يکشنبه 2 خرداد 1395 ] [ 16:52 ] [ سمیرا ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دوستانی که رمز میخوان بگن تا تقدیمشون کنم




[موضوع : ]
[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 20:02 ] [ سمیرا ]

بالاخره آزمون جامع تموم شد روز شنبه 23 آبان آزمون کتبی و روز چهارشنبه 27 آبان آزمون شفاهی رو دادم ، سرم یخورده خلوت شد البته نمرم اونطور که میخواستم نشد ولی بازم خدا رو شکر پاس شد تموم شد رفت راحت شدم این چند وقت از استرس مردم ، به عمرم تا این حد استرس نداشتم خودم هم نمیدونم چرا اینطور شده بودم ولی فعلا تاثیر این استرسا روی جسمم مونده. تقریبا از اول مهر درگیر آزمون جامع بودم، دوهفته آخر که اصلا نمیفهمیدم روزها چطور شب میشدن، من خوابالو از هفت صبح نشده بیدار بودم تا دو شب، ولی الان بهترمآرام این ترم دانشگاه هم تدریس دارم بچه های ورودی عمران، تقریبا ده سال ازم کوچیکترن وقتی نگاشون میکنم یاد خودمون میافتم و ناخوداگاه لبخند روی لبم میاد و یاد لبخندای یکی از استادای خودمون میافتم. البته اینا خیلی از ما شیطون ترن و البته درس نخون ترخندونک. روی هم رفته بچه های خوبین ولی خیلی بچه ان هنوز تو جو دبیرستاننچشمک هفته پیش یسفر به زنجان رفتم پیش عشقمبوس روزای فوق العاده ای بود خیلی خوش گذشت خدایا واسه تک تک لحظاتش شکرتمحبت 



[موضوع : ]
[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 19:52 ] [ سمیرا ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

خصوصی




[موضوع : ]
[ دوشنبه 9 آذر 1394 ] [ 20:01 ] [ سمیرا ]

بعد از یک مدت طولانی سلام 

خیلی وقته پست نذاشتم راستش دل و دماغشو نداشتم. روزای آخر تابستونه و هوا پاییزیه پاییزی شده، امروز و البته الان عشقم دفاع  از پورپوزال دکتراشو داره میدونم همیشه موفقه و بهترینهمحبت قرار بود تابستون کلی کار انجام بدم چند تا کتاب بخونم پروژمو پیش ببرم و مدرک زبان بگیرم ولی از همه اینا فقط تونستم مدرک زبانمو بگیرم بازم خدا رو شکر، آبان آزمون جامع دارم و هیچی نخوندم هفته بعد میرم خوابگاه و ان شاا... شروع به خوندن میکنم. آخرای ماه رمضون بابابزرگم سکته مغزی کرد و بعد از یک ماه که بیمارستان بود نیمه شب 22 مرداد از دستش دادیم خیلی روزای بدی رو گذروندیم خیلی سخت گذشت واسه همین بود که حوصله نوشتن نداشتم. امیدوارم این روزای سخت هرچه زودتر بگذرن و روزایی که منتظرشونم بیانمتنظر



[موضوع : ]
[ يکشنبه 29 شهريور 1394 ] [ 15:31 ] [ سمیرا ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

خصوصی




[موضوع : ]
[ پنجشنبه 14 خرداد 1394 ] [ 21:02 ] [ سمیرا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سمیرا هستم، 26 سالمه و مجردم . اینجا خاطرات روزانه و گذشتمو مینویسم.
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 6
بازدید هفته گذشته : 96
کل بازدید : 36270
امکانات وب